بازیابی ایماژ عشق در پرتو انگاره نقاب و سایه (خوانش یونگی از سرودههای عبدالوهاب البیاتی) | ||
| زبان و ادبیات عربی | ||
| دوره 16، شماره 4 - شماره پیاپی 39، زمستان 1403، صفحه 59-80 اصل مقاله (1.16 M) | ||
| نوع مقاله: پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22067/jallv16.i42510-1600 | ||
| نویسنده | ||
| فرزانه زارعی* | ||
| استاد مدعوگروه زبان و ادبیات عربی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد،ایران | ||
| چکیده | ||
| ایماژعشق از مباحث بنیادین ادبیات و روانشناختی به شماره میآید. بنیاد زندگی و شالوده هستی بر آن استوار است. عشقی که جوهر آفرینش و راز پنهان میان ذرات هستی است. عبدالوهاب البیاتی شاعر برجسته عراقی مفهوم عشق را در شعر خود بهعنوان نیرویی آفریننده و بنیان هستی میبیند؛ ازاینرو عشق در جهان شعری او از سطح احساس فردی فراتر میرود و به تجربهی انسانی اجتماعی و عرفانی بدل میشود؛ زیرا عشق را جوهر رهایی انسان میداند. این پژوهش با رویکردی نقد اسطوره گرا و با تکیهبر روش توصیفی تحلیلی به بررسی نمودهای عشق در سرودههای عبدالوهاب البیاتی با بهرهگیری از مفاهیم روانشناختی نقاب و سایه میپردازد. رهیافت فرجامین این پژوهش حکایت از آن دارد انگاره عشق در جهان شعری بیاتی فرایند تکاملی است که شاعر در بستر آن از پسِ نقابهای اجتماعی و اسطورهای عبور میکند، با سایهی درونی خویش روبهرو میشود و درنهایت بهنوعی تکامل وجودی و رستاخیز و جاودانگی دست مییابد. از این منظر، عشق در آثار بیاتی نهتنها نیرویی عاطفی؛ بلکه مسیری برای کشف خویشتن، پیوند با ناخودآگاه و رسیدن به تکامل وجودی است. عشق در شعر عبدالوهاب البیاتی از بستر تاریخ، تمدن، اسطوره، سیاست و تجربههای سفر و تبعید عبور میکند و به نیرویی سازنده تبدیل میشود.عشق در جهان شعری او نهفقط یک تجربه شخصی و حسی است؛ بلکه قدرتی است که میتواند سبب رستخیز، باززایی و تجدید حیات فرهنگی و تاریخی یک سرزمین از دل رنجها ، ویرانیها و تاریکیها شود . | ||
| کلیدواژهها | ||
| عشق؛ هستی؛ نقاب؛ سایه؛ اسطوره؛ عبدالوهاب البیاتی | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 534 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 322 |
||